پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
زمادربیشتر بیچاره مادر
تمام حا صلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر
شعر از ایرج میرزا

سلام برتوای آینه ی تمام نمای گذشت و صبر ،سلام بر تو ای پایدارترین لطف و مهربانی ،سلام برتو که همه تو رامی ستایند،آسما نیان وزمینیان:
مادر ای مهربان من ،ای مونس زیبای زندگی ام ،با من حرف بزن با من که شکسته ترازواژه های شکسته ام ،ای صداقت بی انتهای عشق 0زیبای من یادت هست آن روزکه در کنارم نشستی وبرایم از صداقت گل های باغچه گفتی وگفتی که بهار یعنی به آفتاب ایمان آوردن وبا نسیم تازه شدن وبا نوای باران درآمیختن ومن اینک بهاررا درفصل فصل زخم های تومی بینم گل خوشبوی من نمی دانم مهر تو را دستان پینه بسته ی کدام باغبان در باغچه ی قلبم کاشت که هنوز طراوتش عطر پونه های عاشق را در فضای ساکت وخاموش اندیشه ام می پراکند 0بامن حرف بزن ،ای همدم من ای کاش نقاش چیره دستی بودم وتورا تا جاوید به زیبا ترین تابلوها نقش می دادم 0ای کاش نوازنده ای بودم وتورا درمیان لولوی دل انگیز شاعرانه ترین آهنگ ها جای می دادم ،ای کاش می توانستم دستان نوازشگرت را آن زمان درک می کردم وای کاش می توانستم بنگارمت مادر0
مادر ای آنکه با وجود توجهان را شناختم وبا نیروی همیشگی عشق تو با خودم آشنا شدم یادم نمی آید امابه من گفته اند که طفلی نا چیز ونا توان بودم که قدرت فهمیدن ودرک کردن نداشتم ولی ای مادر درانتهای ذهنم دامان گرم تو آرامشم رابیاد دارم وهمواره حسرت گرمی آن بر جانم ریشه دوانده و مرا عاشق توکرده است ورشته های مهرت درقبلم رسوخ کرده است0
مادرای آنکه تو را خدا ستود وبهشت را زیر پاهایت روان کرد وبه توهدیه ی مهر وعطوفتی ارزانی داد که تمام عالم را مبهوت مهرت گردانیده است 0 مادر با تمام وجودم دوستت دارم وبا بلندترین احساس می ستایمت وتورا تا انتهای بودن قدردانم وبا زبانی که گویا یش کرده ای می گویم مادرم دوستت دارم 0